• وبلاگ : پا در کفش همه!
  • يادداشت : دست غيب و سينه ي نا محرم
  • نظرات : 3 خصوصي ، 24 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امان از ياس عباس ... لحظه ي ديوانه واريست.
    آخه عباساومد بره به ميدون... بچه ها يه دفه ديدن عمو داره ميره ...عباس سريع رفت مشک رو برداشت و اومد به سمت بچه ها .
    - بچه ها ! برم آب بيارم؟
    بچه ها هم که به هم نگاه کردن و گفتن عمو گفت برم آب بيارم يعني الان آب تو خيمه هاست ديگه...
    الان هم بريد خيمه گاه همينه.همين الان هم کسي بره خيمه گاه چشمان بچه هاي حسين رو ميبينين که رو به سمت شط نامرد فرات ، منتظر عمو اند .... هي بزرگترا به کوچيکترا ميگن . عمو مياد. الان عمو مياد.