• وبلاگ : پا در کفش همه!
  • يادداشت : دست غيب و سينه ي نا محرم
  • نظرات : 3 خصوصي ، 24 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    ميخ کوب ميشوي..... يعني تمامِ تمام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    واااااااااااااااي از اون لحظه اي که ميخ کوب شد عباس...
    تمااااااااام هم و غمش مشک بود کاري به دست نداشت. يک. لحظه. هم. حتي!

    اصلا نگاه نکرد که آيا دست افتاد؟... نيوفتاد؟

    مي تاخت به سوي حرم.

    اما...اما وقتي صداي ريختن قطراتي گوشش را نوازش داد... فَــوَقف العباس،عباس ايستاد. ميخ کوب شد...چشمان نازش هم ميخ کوب شده بود...
    -عباس!!!! ............................بچه هاي حسين منتظرند!!
    آن جا بود که خدا تحمل نکرد اين صحنه را، زود تيري در چله ي کمان وفا گذاشت ، به چشمان عشق زد و گفت :
    من تحمل ديدن چشمان شرمنده ي عباسم را ندارم...
    پاسخ

    خواستيد دوباره آتيش بزنيد آره؟؟؟اهل آسمون حتما در عجبن که چرا ما اينا رو مي شنويم و دق نمي کنيم